

مژگان من :
سنگین مشو، بار بنه
سپیده باز دمیده
فردا ز در رسیده
گوش بدار
بوی یار پیچیده
اندوه ز در رهیده
یاری نما ، دستی بگیر
چشم مرا باز نما
چودست یار نیست به من
رخ نما در مردمک.
تا
بهار شود زمستان
اندوه دهد به شادی
فردا شود زنده دل
یار به دیده آید. (فردا ۲۴ اردیبهشت ۱۲۰۱)
برچسب: نویسنده: علی قنبریپور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00
فردای خوبانبه فردا بیاندیش ، فردا از آن خوبان استاین و آن کوسبودار باده ی بیداری کومیکده بی کدیور ، می من کوجام شکاندن ، خانه گرفتندمژده ی نان و خانه دادن کوهر چه بگفتند نکردند که نکردند نان و خانه رفت، اندیشه ی آزاد من کوباده ی مستانه سر نکشم چه کنمبه همسایه دادند ،چراغ خانه ی ما کومژده ی گیتی آباد در دو جهان بداند این گیتی که برفت ، تو بگو آن گیتی من کوسبودار باده ی بیداری بریزتا ندانم خانه و دو گیتی و آزادی من کوچراغ راه روا شد بهر دیگران فردا، آینده ی فرزندان ما کوجوانان را بردند کنار سیخ و
برچسب: نویسنده: علی قنبریپور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00
فردای خوبانبه فردا بیاندیش ، فردا از آن خوبان استخموشی ننگهمه بر گوشه نشسته چو کوران در جستجوی آزادی بی اندیشه به نیاکان اه به آسمان می بریم هزار و چهارصد سال بارور شمشیرخودباوری را گرفتند به خواری خواندند مارا:گنگ(عجم)و فرزندان دراز دستان (متحاوزین) تازی را:آقا(سید)خودباوری را برنددختران چو ماه را بی گناه بردند و گشتند زندگی را جهنم، گورستان را بهشت خواندندر فردای بهار چو به فرزندانمان گوییم که تازیان و تازی پرستان ما فرزندان پارس زمین را به خواری و بندگی وا داشتند و ما دست به زانو نشسته و
برچسب: نویسنده: علی قنبریپور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00
فردای خوبانبه فردا بیاندیش ، فردا از آن خوبان استبهشت فردا جهنم زمینیزبانم را دوختن که اندیشه ام را نگویدصدایم را کوفتند کهبیدار نکند خواب زده ای را دیوان زمانه اندیشه را بر نمی تابند و از صدا هراس دارند نابخرد می خواهند و خواب زدگان را می ستاینداخفش وار بز می خواهند و خران برنده نوشتار (حمار حاملون کتب)فردا نخواهی دید امابهشت نویدی جهنم زمینی خواهد شد
برچسب: نویسنده: علی قنبریپور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00


خورشید رخت رفت و بهر من شب تار شد
اشک بر مژه ی چشمم بر چوبه ی دار شد
من ماندم و پروانه ، او بی شمع پر زد و رفت
از سوز دوری ی تو ماندم تا فردا بپا شد
برچسب: نویسنده: علی قنبریپور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00


از سرنگدرد این شور و این شیدایی هرگز
بر من نگذرد رنگ سپید و بوی پیری هرگز
تا در طالع ی سبزم گل ریحان سرشتند
این شد عزیزم
بی ریحانه ی تو نگردد شب تارم به فردا هرگز
برچسب: نویسنده: علی قنبریپور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00


گوی سخن
که سخن تو چو باد صبا با بوی خوش است
نجوا نکنم ، فریاد کنم که،
عشق گر بسوزاند فردا را
در دریای چشمان ریحان تو که باشد خوش است
برچسب: نویسنده: علی قنبریپور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00

آنکه داد عدالت دادکجاست
،آنکه رهبر و آقای فقرا شد کجاست
آنکه داد فقرا داد قبرش

کاخ مصفایست کجاست
فردا ، گر همه پاسخ عدل گوییم
تو بگو رهبر خود خوانده ی اینان کجاست
او که وعد آب و برق رایگان داد
حرمش قوت صدمیلیون است کجاست،
برچسب: نویسنده: علی قنبریپور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00
فردای خوبانبه فردا بیاندیش ، فردا از آن خوبان استفراموشی سرشت نیکوامروزه در سرزمین من نیکو سرشتی به دست گروهی به فراموشی سپرده شده و و،،،،ما گرفتار ،بی خدایان خدایی نما خدایی که انگار برای همه ستهمه،گروهی که خودشیفته و بزرگ بینشده اند سایه ی خدا روی زمینبنام خدا روا دار دار و سجینچنین شد همه گشتن بی دیناگر فردا ز ما پرسند از خدا و دینبگوییم که زن خدا نمایان گشته چنین
برچسب: نویسنده: علی قنبریپور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00


در دور دست ها نیستم
در همین کناره
همسایه ایم
تنها ساختمان هایش
مثال خانه ی شما نیست
از دور هم نگاه کنی
قفسی بزرگ بنام
زندان
دلگیر و غمسراست
برچسب: نویسنده: علی قنبریپور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 18:00